گزارش برنامه آسمان کوه 7 9 93
سه شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۳
3 نظر
920 بازدید

گزارش برنامه آسمان کوه (نظرآباد) 7 9 93

قله آسمان کوه 2650 متر ارتفاع  و در نظر آباد قراردارد و برای رسیدن به آن باید از روستای هیو گذشت. خود قله هم متعلق به روستای شلمزار است که در ارتفاع 1400 متری از سطح دریا قرار گرفته است.

همت، تصمیم و اراده مهم ترین ملزومه برای کوهنوردی و فتح قله است. وقتی همت میکنی جمعه صبح را به گروه کوهنوردی بپیوندی و میهمان طبیعت باشی اگر زنگ ساعت هم بیدارت نکند با ندای همتت از خواب برمیخیزی. درست مثل من که البته ندای همتم کمی دیر به صدا در آمد و به جای آنکه ساعت 5 در محل مقرر باشم ساعت 5:5 از خواب برخاستم. سریع با سرپرست تماس گرفتم و در عرض یک ربع  خودم را به مینی بوس رساندم. بنابراین ساعت 5:20 بود که از شهریار راهی شدیم. همین جا از تمامی همنوردان علی الخصوص آقای میانجی که جلوتر در مسیر منتظر ما بودند برای این تاخیر عذرخواهی میکنم.

سوار بر چهار چرخ مینی بوس همگی مسیرمان را ادامه دادیم و حدودا 6:45 به روستای هیو رسیدیم.کوله بار همت و تجهیزاتمان را اعم از باتوم و گتر و البته پانچو ، خلاصه هرچه بود و هرچه داشتیم برداشتیم و برای یک کوه نوردی بارانی و گل آلود آماده شدیم.

همان ابتدا با میانداری جناب آقای اعلاء نوری با حرکاتی کاملا شبیه ورزش های رزمی خودمان را برای دست و پنجه نرم کردن با  طبیعت سرد و بارانی آسمان کوه گرم کردیم. از روستا یک ساعت بعد از شروع پیمایشمان یعنی دقیقا ساعت 7:45 در محل نگهبانی سیراب آسمان بازی را شروع کرد. دانه هایی که معلوم نبود برف هستند یا تگرگ اول تک تک و به شکل رگبار باریدن گرفت. ما هم چون همه به صفت اطمینان بخش همت مسلح بودیم همه با هم گفتیم خیالی نیست و بازی را ادامه دادیم. البته پانچو هایی که برای کوهنوردی های بارانی تهیه کرده بودیم به یاریمان آمد اما دوستانی که بدون پانچو آمده بودند تنها با کشیدن یک مشما بر سر و کوله شان  یا تنها با سر کردن یک کلاه روی آسمان و البته روی ما را کم کردند. هم نورد؛ میبینی!؟ باز هم این همت توست که حرف اول را میزند.

زیر آسمانی که دقیقا بازی اش گرفته بود و هی باران و تگرگش را بر سرمان میپاشید یا آفتابش را به رخمان میکشید. تقریبا یک ساعت ونیم دیگر راه آمدیم و ساعت 9:10 به محل امامزاده یحیی رسیدیم که حسینیه ای هم در جوار آن ساخته بودند. همانجا صبحانه ای خوردیم و انگشتان یخ زده مان را کنار بخاری عظیم الجثه حسینیه کمی گرم کردیم .  سپس کفش و گتر هایمان را به پا کردیم و ساعت 10 صبح بود که قرار شد تا چشمه زندگانی بی وقفه برویم. اما همین که زیبایی های طبیعت چشمانمان را کمی نوازش داد صدای آقای حسن رهنما هم که آنروز در جمعمان نبودند در گوشمان نواخته شد که "یادتان نرود با بنر یک عکس بگیرید"بنابراین لحظاتی از گرد همایی دل های صمیمی و گرممان را در سرمای آن صبح بارانی آسمان کوه به همراه اسم بلند گروه کوهنوردی شهریاران ثبت کردیم و ادامه مسیر را از سر گرفتیم. زمین زیر پایمان یا گلی بود یا پوشیده از سنگ هایی که به دلیل بارش باران لغزنده شده بودند. به همین خاطر نزدیک ساعت 11:50 دقیقه جناب آقای اعلاء نوری گروه را متوقف کردند و با صلاح دید سایر بزرگان رأی بر آن شد که برگردیم. چرا که جایز نبود دو دسته شویم و آتش شوق دوستان جدید را به سرمای نمناک آن صبح بسپاریم. بنابراین  ساعت 12 با سرقدمی جناب آقای نادرپور زنگ بازگشت را زدیم. نا گفته نماند به دلیلی نا معلوم آنروز نظمی بر صف همنوردان حاکم بود که سرپرست از ذوق سر از پا نمیشناخت و قول داد در ازای این انضباط برای نهار در محل امامزاده به همه آبگوشت بدهد. ما هم از ترس اینکه آبگوشتمان یخ نکند تا امامزاده بدون توقف آمدیم و ساعت 1:5 ظهر باز هم در حسینیه ای که آنجا بنا شده بود بر سر سفره اعتقاد و ایمانمان گرد هم آمدیم . البته وعده آبگوشت که شوخی بیش نبود اما نان و نمک امام حسین بازهم سفره مان را پر برکت کرد . بعد از صرف نهار جلسه معارفه ای داشتیم و بعد از آن با ذکر صلواتی حسینیه را ترک کردیم و با امامزاده یحیی هم چند عکس یادگاری انداختیم. ساعت 2:10 به سمت نگهبانی سیراب راهی شدیم جایی که قرار بو مینی بوس منتظرمان باشد.

هرچه صداهای مشتاق هم نوردان در مسیر رفت در گلو محبوس مانده بود حالا شیب ملایم بازگشت مجالی را فراهم کرده بو تا همه با هم همنوایی کنیم و به گوش آسمان کوهی که نشد فتحش کنیم برسانیم " از برت دامن کشان؛ رفتم ای نامهربان؛ از من آزرده دل؛ کی دگر بینی نشان؛ رفتم که رفتم. ..

در ادامه نرمش های رزمی که صبح برای گرم کردن انجام داده بودیم حالا نیز مثل سرباز هایی که یادشان نمیرود بندگی حق تعالی و شکر نعمت های او را، هربله کردیم و پا بر زمین کوفتیم و شاداب ساعت 3 به نگهبانی و به مینی بوس رسیدیم. ساعت 5:30 دقیقه هم به شهریار رسیدیم.

اسامی شرکت کنندگان: خانم ها: نسترن سادات توکلی، سارا خادم اکرمی، معصومه درخشان

آقایان: محمود رهنما، علیرضا فرج الهی، التفات نعمتی، محمد درخشان، حامد اعلایی، اعلاء نوری، ارسلان نوری، قدرت خدادادی، محمود بهرامی، ابراهیم خباز زاده ، هادی خمارلو،ساسان میانجی، کسری حسن نژاد، محسن علی گل و آقای حمید نادر پور

سرپرست: آقایان اعلاء نوری و علیرضا فرج الهی.

عکاس: هادی خمارلو

تهیه و تنظیم گزارش: سرکار خانم معصومه درخشان

هزینه هر نفر :20000 تومان

سهم گروه از برنامه:70000 تومان

برای دیدن ادامه تصاویر لطفا کلیک نمائید.

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر
 
امیریاسین رضایی
۱۳۹۳/۰۹/۱۵ ۱۷:۲۷
اکبرجان جای خالی تو، تو این برنامه کاملا مشخصه عزیز،چرا که هر هفته با عکسای قشنگی که میگیری آدمو میبری تو خود برنامه دقیقا!!! زنده باشی عزیز!!!