گزارش برنامه بازدید از غار قلعه کرد 1 3 94
سه شنبه ۰۵ خرداد ۱۳۹۴
1 نظر
878 بازدید
گزارش برنامه بازدید از غار قلعه کرد مورخ 94 3 1

برنامه مشترک  با گروه خانه کوهنوردان کرج و گروه کوهنوردی  شهریاران

غار قلعه كرد:

این غار در 140 كیلومتری جنوب غربی شهر قزوین در روستای قلعه كرد در ارتفاع 2064 متری از سطح دریا واقع شده است. دهانه این غار به شكل نیم دایره و به سمت جنوب شرقی است و ارتفاع آن حدود 8 متر و عرض آن 9 متر است. این غار با یک راهرو به دهانه چاهی كه عمود بر دهلیز اصلی است، منتهی می‌شود و پس از عبور از ورودی این چاه، به فضایی كه دارای ستون‌های قطور استالاكتیت و استالاگمیت در رنگ‌های مختلف است، می‌رسد. تالار اصلی غار به دهلیزها و شاخه‌های فرعی منتهی می‌شود كه خود شاهكاری از طبیعت است و آویزه‌های آهكی بعضی از قسمت‌های آن از سقف تا كف غار كشیده شده است. در كف غار نیز حوزه‌های كوچک آبی تشكیل شده و سنگ‌های سفید آهكی زیبای آن، توجه هر بیننده‌ای  را به  خود جلب می‌كند. قدمت این غار به دوره الیگومیوسن و دوران سوم زمین‌شناسی می‌رسد که تا چهل میلیون سال پیش تخمین زده می‌شود. بر روی دیواره‌های این غار نقاشی‌های دیواری دیده می‌شود که نشان‌دهنده این مطلب است که این غار در گذشته محل زندگی انسان‌های اولیه بوده است.

شنیدن اسم غارنوردی همیشه موجی از هیجان در وجود آدم بر میانگیزد. این بار هم از ابتدا اعلام شده بود کسانی که از لحاظ جسمانی آمادگی صعود و فرود با طناب را دارند برای شرکت در این برنامه ثبت نام کنند. این یعنی باید عاشق هیجان بود که بی هیچ تمرین قبلی بدون لحظه ای درنگ برای شرکت در چنین برنامه ای اعلام آمادگی کرد. هرچند بدون اطمینان به صلاحیت افراد برگزار کننده این غارنوردی این امر حاصل نمیشد.

شنیدن اسم بزرگان خانه کوهنوردان کرج مثل آقای ثروتیان و آقای ثقفی غارنورد و دیواره نورد زبده استان البرز و همچنین خود آقای عباس زاده همنورد فنی بزرگوارمان کافی بود تا بدانیم که به امید خدا بدون هیچ اتفاق ناگواری این برنامه به انجام خواهد رسید. شش نفر از گروه شهریاران برای شرکت در این برنامه حضور آقای عباس زاده اعلام آمادگی کردیم. صبح جمعه از ساعت 4 یک به یک در محل مقرر جمع شدیم و نهایتا 4:15 به همراهی آقای عباس زاده سوار بر اتوموبیل شخصی آقای میلاد رهگذر از شهریار به سمت عوارضی قزوین به راه افتادیم جایی که قرار بود به دوستانی که از کرج می آیند ملحق شویم. یکی از همنوردان شهریاری نیز قرار بود خودش را به کرج و تیم آقای ثقفی برساند. بعد از دقایق کوتاهی به نزدیکی محل عوارضی رسیدیم و منتظر ماندیم تا دوستانمان هم برسند. حوالی ساعت5:30 چهار دستگاه اتوموبیل شخصی به استعداد 15 نفر به ما ملحق شدند و بعد از سلام و صبح بخیری مختصر راهمان را به سمت قزوین شروع کردیم. راه نسبتا طولانی پیش رو داشتیم لذا ساعت 7:10 توقفی برای استراحت و صرف چایی و تنقلات داشتیم و بعد از ده دقیقه ای دوباره سوار ماشین و راهی جاده شدیم . تقریبا ساعت 8:30 به اواخر استان قزوین و نزدیکی های همدان رسیدیم؛ شهر گرماب. با رای و نظر آقای ثقفی روبروی یک مغازه جگرکی توقف کردیم تا با لقمه های نان و جگر و خوش گوشت شکممان را سیر کنیم که مبادا در غار احساس گشنگی بهمان دست دهد. دلتان نخواهد آن صبحانه دور همی خیلی بهمان چسبید و زیر دندان هایمان مزه کرد. بعد از آن مسیر طولانی ای باقی نبود. نیم ساعته به روستای قلعه کرد رسیدیم و بعد از طی کردن مارپیچ های جاده کوهستانی و با صفایش؛ 1.5 کیلومتری جنوب روستا زیر دهانه بزرگ غار توقف کردیم. از ماشین ها پیاده و مشغول آماده کردن تجهیزاتمان شدیم. کلاه و دست کش و چراغ پیشانی را برداشته و بقیه وسایل را در ماشین ها رها کردیم. به ازای  شش نفرمان اندکی خوراکی و آب  و تعدادی باطری اضافه داخل یک کوله کوچک همراهمان برداشتیم. به دهانه غار رسیدیم، دور هم حلقه زدیم و با معرفی تجربیاتمان در زمینه  کوهنوردی و غارنوردی باهم بیشتر آشنا شدیم. میدانستیم دقایقی بیش با پر هیجان ترین لحظه امروزمان فاصله نداریم. در ادامه مسیر دهانه غار با پیمودن تونلی به طول 15 متر که در برخی نقاط ارتفاعش از یک متر هم کمتر بود به اولین تالار غار همان تالار چاه رسیدیم. یعنی بر فراز گودالی به ارتفاع دوازده متر که برای رسیدن به تالار های اصلی غار باید از آن فرود می آمدیم. آقای ثقفی به همراه آقای عباس زاده و دیگر همنوردان فنی مشغول آماده کردن کارگاه فرود روی پیچ سمت راست گودال بودند. ما نیز هارنس پوشیده و کلاه هیجان طلبیمان را روی سر محکمتر کردیم و چشم و گوشمان به آقای ثقفی بود که کی دستور فرود ما را خواهند داد. تپش قلبمان داشت آهسته آهسته بالا میرفت. چند تن از افراد فنی گروه ابتدا فرود را انجام دادند  تا اصول آن را به ما یاد داده و نشانمان دهند که لبه پرتگاه گودال را چگونه رد کنیم. بلاخره نوبت خودمان رسید که آن پرش دوازده متری را تجربه کنیم و چشمتان روز بد نبیند اول از همه قرعه به نام بنده افتاد. اعتماد به دنیای ابزار و طناب برای اولین بار کمی دشوار بود و گام برداشتن روی دیواره عمودی گودال هم با سنگ های صاف و هموارش، کم سختی نداشت. وقتی پاشنه پاهایمان به لبه پرتگاه نزدیک میشد که دیگر سیستم سمپاتیک در بدنمان غوغا میکرد. حالا باید در این وضعیت آموزش مربیان را نکته به نکته به یاد می آوردیم تا بدنمان در وضعیت مناسب فرود قرار گیرد و سپس پاهایمان را رها کنیم. تپش، دلهره و هیجانی که در کمتر از ثانیه به اوج میرسید و بعد با حالت معلق بودن در هوا به سرعت جایش را به یک شعف عمیق میداد. لذتی شبیه رهایی مطلق که احساس میکردیم در تک تک سلول های بدنمان گل کرده است. همه مان بعد از آن لحظه پرشور برای ثانیه هایی حتی نفس نمیکشیدیم که نکند حال خوبمان زود تمام شود. وقتی با هدایت طناب آقای ثقفی به زمین نزدیک میشدیم تازه شنیدن صدای خفاش ها و استشمام بوی نمناک غار متوجهمان میکرد پا در دنیای دیگری گذاشته ایم. وقتی تمامی اعضا به پایین گودال رسیدند با راهنمایی آقای ثقی به سه گروه تقسیم شدیم. گروهی به همراهی آقای یوسف واقف برای عکاسی از غار رفتند و ما نیز به همراهی آقای عباس زاده و دوستشان در گروهی هشت نفره راهی تالار های سمت چپ شدیم. از همان ابتدا به تمامی محو زیبایی های غار بودیم سقف های لایه لایه با حفره های مدور و قندیل های تنومندی که به زیبایی از سقف تا زمین پیش آمده بود هوش از سرمان میبرد. منظره هایی را جلوی چشمانمان داشتیم که در بازی آب با  خاک دل زمین با گذشت میلیون ها سال مصور شده است. پشت صورت های بهت زده مان در دل فقط به یاد ابهت طبیعت و قدرت لایتناهی خالق آن بودیم. راهرو به راهرو در خلوت تاریک آن نهانخانه بازدیدمان از اشکال استلاگمیت ها و استلاکتیت ها که همچون پیکره هایی دور و اطرافمان ایستاده بودند شگفت انگیزتر میشد. بعد از آن فرود رویایی حالا انگار در سرزمین عجایب قدم برمیداشتیم. سرزمینی که با تمام شگفتی و تازگی اش برایمان غریبه نمی آمد. ظرف چند دقیقه با آن دنیای نمناک تاریک خو گرفته بودیم. انگار نا خودآگاه جمعی همه مان با آن حال و هوا عمیقا آشنا بود. دیدن کنگره قندیل های ریز و درشت آویزان از سقف، جداره های لایه لایه و چند رنگ دل زمین، با آن تشکیلات دراپه ای که در اثر ضربه صدای ناقوس مانندشان ساحت غار را پر میکرد لحظه لحظه پیمایشمان را خاطره انگیز مینمود. بعد از دو ساعت گشتن غار به پیشنهاد بنده و تایید آقای عباس زاده انتهای یکی از تالار ها را برای نشستی کوتاه انتخاب کردیم. در سکوت دور هم نشستیم تا میهمان آرامش عمیق غار شویم. همینکه چراغ هایمان را خاموش کردیم در گنجینه سیاه و تاریک غار به رویمان گشوده شد. فارغ از رنگ ها و شلوغی های زننده دنیای بیرون آنجا گنج واقعی را احساس میکردیم آرامش محض. آرامشی که اگر درون انسان حکم فرما شود خودمان را برای همه چیز و همه جا توانا میبینیم. در آن تاریکی محض صدای چکه قطرات آب از دل زمین روی حوضچه های کف غار انگار زیباترین سمفونی دنیا بود. ذره ای نور وجود نداشت و حس بینایی مان کاملا تعطیل بود اما انگار چشمانمان تازه روشن شده بود به نور همان گنج واقعی؛ آرامش و آرامش. متاسفانه نتوانستیم آن خلوت تکرار نشدنی را دو سه دقیقه ای بیشتر طول دهیم و به اجبار دوباره چراغ ها را روشن کردیم و به سمت دیگر تالار های دیدنی قلعه کرد رفتیم. خلاصه سه یا سه و نیم ساعت به بازدید از چهار تالار اصلی و چند تالار فرعی غار پرداختیم و حوالی ساعت 14، 14:15 دوباره زیر گودال ورودی غار جمع شدیم تا مرحله آخر آن غارنوردی را به انجام رسانیم. اینجا پر زحمت ترین قسمت غارنوردی بود. آقای ثقفی نردبان طنابی را آماده کرده و به کارگاه بالای گودال وصل نمودند تا باز در پناه بند حمایتی که به هارنسمان وصل میشد از آن نردبان صعود کنیم. آقای عباس زاده و یکی دیگر از همگروهی ها نیز خودشان را برای حمایت به بالای گودال رساندند. جناب آقای ثروتیان نیز از پایین به راهنمایی و حمایت صعود کننده ها میپرداختند. چالشی پیش رو داشتیم که بسنجیم چقدر حریف خودمان میشویم. اینجا دیگر خبری از شیب های تند و نفس گیر 50 یا 60 درجه ای کوهستان نبود، اینجا باید کاملا عمود بر سطح زمین و معلق در هوا با کمک گرفتن از گیره هایی که روی طناب آویزان وجود داشت برای دست و پایت سطح اتکا پیدا میکردی و تمام وزنت را بالا میکشیدی. به برکت ابزارآلات فنی که همراه گروه بود و کارگاه هایی که زده بودیم مطمئن بودیم سقوط نخواهیم کرد اما  چه سخت بود این جدال در حالتی معلق با جاذبه زمین. جنگی که باید در آن برنده میشدیم تا خودمان را به بالای گودال برسانیم. به هر ترتیبی بود با حمایت و راهنمایی های دوستان فنی، به خصوص آقای ثقفی جمع بیست و یک نفره مان بعد از گذشت حدود دو ساعت همگی به بالای گودال رسیدیم. انصافا بعد از آن هیجان فرود باید چنین چالشی را تجربه میکردیم که سفر ماجراجویانه مان به دل غار کامل شود. آن تونل 15 متری را تا دهانه غار پیمودیم و حالا چه لذت بخش بود دیدن نور خورشید بر طبیعت کوهستانی قلعه کرد، و نفس کشیدن هوای بهاری که پر از چه چه پرستو ها بود. کلاه از سر برداشتیم و دستکش هایمان را در آوردیم آبی به سر و رویمان زدیم و مشغول صرف نهار شدیم. بعد از اینکه خستگیمان در رفت وسایلمان را جمع و لباس هایمان را عوض کردیم و ساعت 18 بود که آن تپه باصفا را با حال و هوای بهاری و پرواز پرستوهایش بدرود گفتیم و راهی شدیم تا با خاطره آن روز هفته مان را پر انرژی شروع کنیم و به قول زنده یاد حسین پناهی بدانیم هر روز "خورشید برای ما طلوع خواهد کرد؛ با سلام عطر آویشن".  

اسامی افراد شرکت کننده در این برنامه از گروه شهریاران:

1.     محمد عباس زاده ( سرپرست)

2.     معصومه درخشان( گزارشگر)

3.     مهدیه اله وردی

4.     حمیده قزل حصاری

5.     میلاد رهگذر

6.      محسن رستمی

7.     مصطفی حسن زاده

برای دیدن ادامه تصاویر لطفا کلیک نمائید.

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر
 
محمد عباس زاده
۱۳۹۴/۰۳/۱۲ ۰۰:۰۰
با عرض سلام . ممنون از آقای صالحی بابت درج گزارش و تصاویر در سایت گروه شهریاران و جا داره از خانم درخشان بابت گزارش زیباشون تشکر ویژه کنم . برنامه ی خوبی بود به یاری خدا بدون مشکل طی شد و خاطره ای ماندگار در ذهن دوستان نقش بست