گزارش برنامه جشنواره آدم برفی و برف بازی 17 11 93
چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۳
0 نظر
766 بازدید

گزارش برنامه جشنواره آدم برفی و برف بازی

روستای خور با ارتفاع تقریبی 2400 متر از سطح دریا در دامنه غربی قله پهنه سار به ارتفاع 3400 متر واقع شده و از نقاط دیدنی استان تهران میباشد. آبشار خور نیز به فاصله حدود 1 ساعت پیاده روی از روستا و با ارتفاع حدود 60 متر از جاذبه های دیدنی این منطقه میباشد. این آبشار در فصل زمستان یخ میبندد که جلوه و زیبایی خاص خود را دارد.
دسترسی به این روستا از جاده کرج – چالوس میباشد. حدود کیلومتر 20 جاده کرج - چالوس و قبل از تاسیسات سد کرج (امیرکبیر)، تابلو خوزنکلا در سمت راست دیده میشود که پس از ورود به این جاده آسفالته پیچ در پیچ کوهستانی با دنبال کردن تابلو "پیست اسکی خور" حدود 10 کیلومتر بالاتر به روستای خور خواهید رسید.
برای رسیدن پای آبشار نیاز به ورود به روستا ندارید. خودروی خود را قبل از روستا و در مجاورت دفتر مدیریت پیست اسکی پارک کرده و پس از عبور از جلوی ساختمان دفتر، جاده پاکوب باریک مجاور آنرا که از کنار نهر آب میگذرد در پیش بگیرید. در جلوی دفتر مدیریت یک جاده نسبتا عریض خاکی و ماشین رو هم وجود دارد که از پای کوه به سمت بالا میرود. این جاده برای دسترسی به ایستگاه بالای تله کابین و پیست اسکی میباشد. و همچنین برای صعود به قله گندم چال از ضلع شمالی نیز میتوان از این مسیر استفاده کرد.
صبح روز جمعه مورخ 17/11/93 با تعداد بیش 100 نفر از دوستان همنورد و همراهانشان بهمراه 3 دستگاه مینی بوس میدل باس و 5دستگاه سواری شخصی ساعت 7.30 شهریار را بمقصد جاده چالوس و سپس پیست اسکی خور ترک کردیم،در راه در ماشینی که بنده مستقر بودم بچه ها با شورو نشاط خاصی مشغول لذت بردن از لحظات درکنار هم بودیم. پس از طی جاده چالوس با آن زیبایی خاص مثال زدنی اش که وارد جاده خوزنکلا شدیم، از برف خبری نبود،چشمها با امید خاصی دنبال سفیدی برف میگشت اما هرچه بالا میرفتیم از برف خبری نبود و بچه ها کم کم ناامید از برف بازی!                                                                            بالاخره بعد از طی کردن جاده پرپیچ و خم روستای خور به ابتدای ورودی پیست رسیدیم،پیاده شده و کوله های سبک و سنگین را بر دوش گرفتیم و بامید برف بازی و آدم برفی هایی که قرار بود جایزه بگیرند براه افتادیم!  زمستان امسال حرفی برای گفتن نداشت آنقدر حسرت دیدن و لمس برف را به دلمان گذاشته بود که همه با حسرت خاصی کوههای سفیدپوشی را که حالا زیر نور آفتاب خودنمایی خاصی میکردند نگاه میکردیم! ساعت 9 راه را آغاز کردیم ،مسیر جاده مانند بود و گویی وسیله نقلیه از این مسیر رد میشد،از برف خبری نبود،صف گروه خیلی طولانی بود،بطوری که سرقدم نمیتوانست انتهای صف را ببیند،زیاد بودن تعداد نفرات هم شیرین ولذتبخش بود چون از همه ی سنین گروهی بچشم میخورد و هم کمی سخت زیرا کنترل همه ی افراد از جانب سرپرستان برنامه کار دشواری بود،0هرچه می دیدیم  از برفی که بتوان با آن گوله برف درست کرد خبری نبود چه برسد به آدم برفی ! از اواسط راه سمت راست آبشار خور را از دوردست دیدیم که کاملا یخ زده بود و بعلت یخ یزدگی مسیر و زیاد بودن تعداد افراد شرکت کننده به صلاحدید سرپرستان به سمت آبشار نرفتیم و مسیر کوه را پیش گرفتیم بلکه از برف خبری باشد!  ساعت 10.30 برای صرف صبحانه توقف کردیم و پس از تجدید قوا دوباره مسیر را پیش گرفتیم،مسیر پاکوب را پیش گرفتیم تا اینکه بالاخره برف  بهمراه درخشندگی آفتای چهره ی خود را بر مانمایان کرد، بقول فریدون مشیری:  خورشيد از آن دور ، از آن قله پر برف، آغوش كند باز ، همه مهر ، همه ناز،سيمرغ طلايي پرو بالي ست كه – چون من –،از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز، پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست،پرواز به آنجا كه سرود است و سرورست ،آنجا كه ، سراپاي تو ، در روشني صبح،روياي شرابي ست كه در جام بلور است! احسان بنده لو با چند تن از بچه ها مسیر پاکوب روی کوه را که کاملا با برف پوشانده شده بود جهت گامبرداری راحتتر بچه ها بازگشایی کردند! طی مسیر کردیم تا ساعت 11.45 به محلی که عمق برف بیشتر شده و همچنین تپه ای جهت سرخوردن روی برف بود رسیدیم! عده ای مشغول ساختن آدم برفی شدند و عده ای هم مشغول استراحت و تجدید قوا و باقی با تیوپ و بنر با شوق وذوق مثال زدنی بسمت تپه ی برفی برای سرخوردن راهی شدند،گویی همگی کودک درونشان بیدار شده بود و دست به دست میدویدند بقول این جمله معروف که میگوید: لیز خوردن بهانه ایست تا دست هایی را که دوست داری محکمتر بفشاری!

عمق برف بحدی بود که کنترل پا مشکل بود و پایت را که در برف فرو میکردی معلوم نبود تا کجا متوقف شود،لذت خاصی بود،بخصوص برای ما که زمستان حتی رنگ برف را هم ندیده بودیم! خلاصه پس از کلی برف بازی و گرفتن عکس یادگاری ،متوجه شدیم که یکی از خانومها هنگام سر خوردن دچار مصدومیت از ناحیه پا شده و حال چندان مناسبی ندارد،با کمک چندین نفر از دوستان ایشان را بهر زحمتی بود به محل استقرار گروه آورده و پس از آتل بستن و سایر کمکهای لازم به ایشان خداروشکر حال عمومیشان بهتر شد! کم کم سر و کله ی عضوهای جدید یعنی همون آدم برفی هایی که بچه ها زحمتشونن رو کشیده بودند پیدا شد ، هر یک بصورتی خاص خودنمایی میکرد!  یکی شبیه خرگوش یکی روسری به سر کرده یک قلعه کوچک و یک بچه برفی فوق العاده شیطون شکمو که از گرسنگی عروسکش رو داشت قورت میداد...    اما در این میان عروس تازه واردی توجه همه را بخود جلب کرد،بچه ها زحمت کشیده و یک عروس برفی را از برفهای بیجانی که روی تپه بود متولد کردند، که این باعث شد بساط شور و شادی مهیا شده و جشن عروسی نمادینی گرفته شد و این میان تعدادی از دوستان هنرنمایی کردند و همه را به فیض رساندند؛در آخر نوبت به اعلام برندگان سازندگان آدم برفی رسید که برسم یادبود جوائزی توسط گروه شهریاران تقدیم دوستان شد، همچنین به 3 تن از کسانیکه در مسابقه عکس نمایشگاه کوهستان و طبیعت شرکت نموده وبهترین متن رانوشته بودند توسط گروه هدایایی تقدیم گردید.       

 ساعت حدود 3.30 بود که آهنگ بازگشت نواخته شد و همه مهیای مسیر اما.....  دل کندن از برف کار آسانی نبود... چند تن از بچه ها مقداری برف برداشته و به یادگار به خانه بردند!  براه افتادیم و مسیر پاکوب را پیش گرفتیم ،برای کوتاهتر شدن مسیر چند تراورس انجام دادیم و راه را پیش گرفتیم!  بنده و چند تن از دوستان بعلت همراهی با یکی از دوستان تازه وارد که دچار گرفتگی ضلات شدید پا شده بود کمی آهسته تر حرکت میکردیم و این باعث شد خیلی از گروه فاصله بگیریم چون برای دوست جدیدمان سرعت بیشتر ممکن نبود و با درد شدیدی که در ناحیه عضلات پا داشت من گمان میکردم که ادامه مسیر برایش ممکن نباشد اما بهر سختی بود به لب جاده رسیدیم و سوار ماشین ها شده و براه افتادیم و پس از عبور مسیر پرپیچ و خم جاده چالوس تقریبا ساعت 7.30 بود که به شهریار رسیدیم و پس از خداحافظی از دوستان راهی خانه شده و این برنامه به پایان رسید! در پایان جا دارد از زحمات سرپرستان برنامه آقای حسن رهنما و همچنین خانوم معصومه درخشان که زحمات زیادی کشیدند سپاسگزاری فراوان را داشته باشم و همچنین آقای مصطفی فرج الهی که در طی مسیر چه مسیر رفت و چه مسیر برگشت همواره راهنمای دوستان بودند!  از سایر دوستان همنوردم که پابهپای دوستان ضعیفتر می آمدند چه خانومها چه آقایان واقعا تشکر میکنم چون این حرکت باعث ایجاد انگیزه در تمامی دوستان تازه وارد می شد! 
گزارشگر: امیریاسین رضایی
سرپرستان برنامه : آقای حسن رهنما- خانوم معصومه درخشان
تعداد افراد شرکت کننده در برنامه: بیش از 100 نفر         سهم هزینه  هر نفر: 20000 تومان
سهم گروه:  
مثل یک کودک بی حوصله آدم برفی 
دارد  از این همه آدم گله آدم برفی 
مدّتی هست که او عاشق یک خورشید است 
عاشق داغ ترین مسأله آدم برفی 
آب می گردد از این رابطه ی نورانی 
شاعر برف و زمستان بله آدم برفی 
کاش بال و پری از جنس پریدن می داشت 
می گرفت از همه مان فاصله آدم برفی 
می گذشت از ته یک درّه ی بی نیلوفر 
با دو تا پای پر از آبله آدم برفی 
دوست دارد که دلش آب شود چشمه شود 
سر راه عطش قافله آدم برفی 
دوست دارد بنشیند به تماشای غروب 
لب این چشمه کمی چلچله آدم برفی   
عکس خورشید سراپا همه اش قاب شود 
در دل کودک بی حوصله آدم برفی 

برای دیدن ادامه تصاویر لطفا کلیک نمائید.

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر