گزارش برنامه صعود به قله هزار کرمان مورخه 27 28 29 30 9 93
پنجشنبه ۰۴ دى ۱۳۹۳
5 نظر
1328 بازدید

به نام خدا

گزارش برنامه صعود به قله هزار کرمان مورخه 27 28 29 30 9 93

هزار*

کوه هزار کوهی است در استان کرمان در بخش راین در جنوب این شهرستان قرار دارد  و بلند ترین قله این استان میباشد ارتفاع ان با اندازه گیری دقیق به وسیله دستگاه های جی پی اس ۴۵۰۱ متر براورد شده است.

کوه هزار به دلیل داشتن هزار نوع گیاه گوناگون ، هزار نامیده شده است و چهارمین کوه بزرگ ایران و مرتفع ترین قله جنوب کشور (بام جنوب ایران ) است هزار با مساحت ۹۰۰ کیلومتر مربع سرچشمه رودخانه هایی چون هلیل رود تهرود میباشد

مرتفع ترین مناطق مسکونی ایران روستاهای باب زنگی و اردیکان  با ارتفاع بیش از ۳۳۰۰ متر در کوه هزار قرار دارد

این کوه در ۱۰۰ کیلومتری جنوب کرمان قرار دارد

ارتفاع کوه هزار در منطقه راین کرمان از مرکز زمین حدود ۱۲۰۰ متر بیشتر از ارتفاع کوه دماوند از مرکز زمین است به عبارتی میتوان گفت کوه هزار که کمترین شتاب جاذبه در ایران را دارد بیشترین ارتفاع را از مرکز زمین تا قله در کشور داراست

معادله ثقل کوه هزار  به ثبت بین المللی رسیده است

 

 مسیر عمومی کوه هزار(مسیر ابشار)

کرمان تا راین =۱۰۰ کیلومتر

راین تا ابشار (اول مسیر ) =۱۶ کیلومتر

ابشار تا پناهگاه = ۱  الی ۲ ساعت

ابشار تا قله = ۴ الی ۶ ساعت

برای گرفتن راهنما میتوانید با هیات راین  هماهنگ کرده و راهنما بگیرید یا با هیات کرمان هماهنگ کنید تا راهنما در اختیار شما قرار دهند (حتما با راهنما به این کوه بروید)

از راین تا ابشار مسیر اسفالت بوده ابشار دارای پارکینگ میباشد ودارای نگهبانی میباشد.

ابتدای مسیر با شیب نسبتا تندی شروع میشود بعد از حدود ۱۵ دقیقه به کفی بالای ابشار رسیده  از بالای ابشار تا پناهگاه مسیر صاف بوده ودارای شیب بسیار کمی میباشد  در حدود ۲۰ دقیقه مانده به پناه گاه به دورایی میرسید که سمت راستی به پناهگاه میرست وسمت چپی  را دهنه بز کش میگوییند باید از مسیر سمت راستی حرکت کرد.

 اول مسیر ارتفاع حدود ۲۷۷۰ متر میباشد پناهگاه در ارتفاع ۳۱۷۰ متری واقع شده است .

از پناهگاه شیب قله شروع میشود مسیر قله کاملا پاکوب است در مسیر تخته سنگ بسیار بزرگی وجود دارد که به ان میگویند تاج خروس که از پناهگاه هم قابل دیدن است .

 معمولا میگویند  تاج خروس نیمه راه است از نشانه های تاج خروس این است که در گوشه ای از ان سنگ نوشته ای به یاد بود از یکی از کوهنوردانی که در این مکان جان خود را از دست داده است قرار دارد. وقتی که به قله یا کفی سر قله نزدیک میشوید دارای پناه گاه سنگچین  با دیواره هایی حدود یک متر است وقتی که به سنگ چینی رسیدید سمت راست یعنی در غرب قله واقع شده است

تذکر: زمان هایی که در این راهنمایی کوه هزار نوشته شده است  برای افراد مختلف متفاوت هست

 

در برنامه سه ماهه سوم سال 93 گروه کوهنوردی شهر یاران در هفته آخر آذرماه یک برنامه بیرون از استان تهران را برنامه ریزی کرده بود و بدلیل دور بودن مسیر و وجود برنامه در استان زیبای کرمان چشم ها را خیره میکرد و آن هم برنامه صعود به قله هزار کرمان بود

سرپرست برنامه آقای احسان بنده لو ثبت شده بود

روز موعود فرا رسید و ثبت نام کنندگان اولیه پس از کلی فراز و نشیب بالاخره به شش نفر رسیدند و بلیط قطار برای کرمان در روز 27 9 93 و ساعت حرکت 1930 تهیه گردید. و پنج شنبه 27 9 ساعت 1730در محل قرار همگی حضور به هم رسانده و با بدرقه دیگر همنوردان سوار بر دو خودروی پراید شده و خودمان را در ساعت 1845 به ایستگاه راه آهن تهران رساندیم. پس از ارائه بلیط به مسئول کنترل ایستگاه، در ساعت 1945 قطار به سمت کرمان به حرکت درآمد بلیط آقا مصطفی برای یک سالن دیگر صادر شده بود و با هماهنگی مسافر مورد نظر جابجایی انجام شد و آقا مصطفی به کوپه ما آمد و برنامه رسما شروع شده آب و تنقلات و دیگر وسایل که از طرف خود قطار در اختیارمان قرار گرفت جابجا شد و کوله ها را در جای مناسب قرار دادیم و شروع به بررسی برنامة روزهای آینده را مرور نمودیم.

پس از ساعتی بچه ها شام را آماده کردند و صرف شد و استراحت وخواب که لازمه صعودمان بود رعایت شد. صبح روز بیست و هشتم در ساعت 535 در ایستگاه بافق نماز صبح را اقامه کردیم و در ساعت 1030 صبح در ایستگاه راه آهن کرمان بودیم

بارها و وسایلمان را از قطار بیرون آورده و در ایستگاه بدنبال وسیله ای که ما را به بخش راین محلی که قرار بود از آنجا به قله هزار صعود کنیم بودیم احسان بنده لو و آقا مصطفی با هماهنگی قبلی با مسئول هیئت کوهنوردی راین آقای واحدی که جا دارد از لطف بسیار و محبت های جبران ناپذیر ایشان تشکر شود راهنمای بسیار مهربان و با تجربه و مجرب به نام آقای سیدجلال بهادر را معرفی نموده و آقای بهادر خودرو ونی را که راننده خون گرم آن آقای نقوی بود به ایستگاه آمد و پس از جابجایی بارها به سمت راین که از شهر کرمان نزدیک یک ساعت و نیم فاصله داشت حرکت کردیم و در ساعت 1230 به اتفاق آقای بهادر از ارگ راین دیدن کردیم که تداعی خاطره ارگ بم بود و ندای دلنشین کسب و کار و فریاد فروشنده ها که جملات ثبت شده تاریخ پرفراز و نشیب این منطقه را بازگو میکرد شهر راین دومین شهر دارای صنعت چاقوسازی و ابزارهایی چون داس و انبور امثالهم بعد از زنجان است.

پس از بازدید از ارگ راین با خودروی  آقای نقوی تا پای آبشار قله هزار رفتیم که در این نقطه از کویر گمان میکردیم خشک باشد که برعکس پرآب بود و با فریاد پر از معنا که بیانگر خاطرات رودخانه دره هزار بود را به قعر دره دیکته میکرد و آدمی را به یاد آبشارهای استانمان می انداخت.

با راهنمایی آقای بهادر حرکت آغاز شد و به سمت پناه گاه حرکت کردیم دره ای زیبا با درختان کهن بید و اورس و درختچه های گل رز که در این فصل برگی نداشتن و فقط اورس بود که سبز بود و این گواهی این مطلب بود که بهار اینجا همان نشانه های بهشت را می رساند در مسیر رودخانه ای با مقدار آب عجیب و فراوان و باورنکردنی با در نظر گرفتن فصل و منطقه جاری بود و دره در یک محل به دو انشعاب تبدیل میشد که به دو راهی بزکش معروف است. دو راهی را به طرف راست ادامه دادیم و در ساعت 15/15 در پناه گاه بودیم ناگفته نماند  آقای بهادر دوست نوجوان خود که محمد جواد غنی زاده را که یکی از سنگ نوردان موفق استان کرمان در رده سنی نوجوانان بود را نیز به همراه آورده بود که بسیار مهربان و در این سن و سال با تجربه می نمود.

وقتی به پناه گاه رسیدیم گروهی از کوهنوردان شهر بم در پناه گاه بودند و به قله صعود کرده بودند بچه ها از قله و راه صعود و دیگر مسائل را با ایشان در میان گذاشتند و در نهایت با یک کوهنورد جوان که پس از چند دقیقه استراحت ما به بقیه ملحق شد و از قله برمی گشت و اهل اهواز خوزستان بود و پس از صحبت های ایشان متوجه شدیم ایشان همنورد آقای مرحوم عباس نوری هستند که این برنامه نیز در برنامه سالیانه این دو نفر بوده و ایشان با یاد و خاطرات مرحوم عباس نوری صعود به قله هزار را انجام داده و تعریف روز آخری که با مرحوم نوری در ارتفاعات دنا با ایشان بودند و چگونگی حادثه و فوت مرحوم نوری و بقیه ماجرا را بازگو کردند.

ساعت 19 بساط خواب پس از صرف شام آماده شد و قرار بر این شد صبح ساعت 430 از خواب برخاسته و راه صعود را در پیش بگیریم

ساعت 4 صبح 29 9 93 بیدار باش از طرف سرپرست زده شد و کمی صبحانه میل شد و پس از آن نرمش های کششی، آقای بنده لو را داشتیم و پس از آن صعود بدون محمد جواد غنی زاده آغاز شد.

ساعت 730در صخره های تاج خروس بودیم و کمی استراحت کردیم و آب و تنقلات خورده شد و یادآورشوم  از ابتدای صعود باد شدیدی می وزید که هر چه ارتفاع میگرفتیم سهمگین تر و سردتر میشد.

صخره های تاج خروس محلی است که شادروان حسین پور عزیزی طی حادثه ای جان به جان آفرین میسپارد که تابلویی به یاد ایشان در این محل نصب شده است.

1030 در محلی به نام شتر خواب بودیم سرعت باد به حدی بود که در بعضی از نقاط تعادل را بر هم می زد 1040 به فراز قله 4501 متری زیبای هزار بودیم و همگی سرود ای ایران را سرودیم و مراسم عکس و صعود را به جا آوردیم و جای همگی بچه های گرد کوهنوردی شهر یاران را سبز نگه داشتیم.

از محل قله هزار قله های جوپارو دیگر قله های استان کرمان را میشد بوضوح دید. پس از چند دقیقه راه برگشت را در پیش گرفتیم و در ساعت 14 در پناه گاه بودیم و بچه ها نهار را آماده کرده و دور هم با محمدجواد صرف کردیم و در ساعت 15 بطرف آبشار حرکت کردیم ساعت 1615 به آبشار رسیدیم آقای نقوی راننده ون منتظرمان بود و ما را به ساختمان هیئت کوهنوردی راین برد و آنجا با آقای واحدی مسئول هیئت کوه نوردی راین دیدار کرده و حکم هارا دریافت نموده و گفتگوی بچه ها در رابطه با مشکلات کوهنوردی و لذت هایش بیان شد و ایشان با آقای بهادر راهنمای خوبمان و آقای محمدجواد غنی زاده را که آینده ای بس روشن را بلطف خدا خواهد داشت را به خدای منان سپرده و تا دیداری دیگر ایشان را بدرود گفتیم و در همین گفتگوی نیم ساعته معنای مدیریت، ارتباط و روابط عمومی بالای یک مسئول هیئت کوهنوردی را درک کردیم و افسوس عدم مسئولیت ایشان در پست های بالاتر را خوردیم و جان کلام اینکه معنای واقعی رئیس هیئت کوهنوردی را در ورزش کوهنوردی متوجه شدیم و مقایسه با مسئولین هیئت های شهر خودمان !!!!

بقیه سفرمان را با بازدید از باغ شاهزاده و مقبره شاه نعمت اله ولی شروع کردیم و 1930 از مقبره شاه نعمت اله در ماهان خارج شده به کرمان رفتیم.

در راه  آقا مصطفی با توصیه های آقای واحدی با آقای زندی که مسئولیتی در تربیت بدنی کرمان داشتند خوابگاه خانه سنگ نوردی کرمان در اختیارمان قرار گرفت که با مسئول این خوابگاه و خانه سنگ نوردی های آرش حسن زعیم که ایشان از کوهنوردان با تجربه و مربی سنگ نوردی و همچنین راهنمای قله های کرمان نیز هستند آشنا شدیم و ایشان با آغوش باز خوابگاه را در اختیار ما گذاشت شب را در خوابگاه ماندیم و استراحت کردیم و صبح پس از صرف صبحانه و دوش گرفتن با آقای محسن سینایی همکار دوست داشتنی و صمیمی آقای صالحی آشنا شدیم که به محل خوابگاه آمده بودند و قرار به این شد که ایشان شهر کرمان را برای بازدید ما را همراهی نمایند قبل از خروج از محل اسکانمان به سالن تیراندازی با کمان کرمان رفتیم با آقای باژیان و علیزاده آشنا شدیم که آقای باژیان با تمام وجود و با آن لطافت طبعشان به هر کداممان اجازه تیراندازی و اموزش کوتاهی ادامه دادند و پس از چند دقیقه از ایشان با عکس یادگاری گرفتیم و خداحافظی کردیم حالا با ماشین آقای سینایی و یک ماشین کرایه ای به بازار رفتیم تا به محله قدمگاه جایی که فروشگاه های استوک را میشوید دید برویم اما همه فروشگاه به مناسبت ایام شهادت تعطیل بودند و ما هم در جاهای دیگر بازار و دیگر محل های دیدنی از جمله بقعه مشتافیه و آتشکده زرتشتیان رفتیم در قهوه خانه ای چند چای و دمنوش گل بابونه را نوش جان نموده و با چند جوان کرجی که مسافر بودند گپی زدیم.

از شب قبل آقای میلاد ملکی هم باشگاهی عزیزمان با احسان  بنده لو تماس گرفته بود که به همراه برادرش به کرمان سفر کرده و ایشان در ساعت 11 صبح در بازار به ما ملحق شد و با هم به محل خوابگاه رفتیم وناهار را با آقای  سینایی و میلاد ملکی دور هم بودیم ساعت 1445 از آقای  آرش حسن زعیم خداحافظی کرده و با خودروی میلاد  و آقای سینایی به ایستگاه راه آهن کرمان رفتیم و ساعت 15 در ایستگاه بودیم از این دو عزیز خداحافظی کردیم و سوار بر قطار شدیم و باز هم مشکل تکرار بلیط، مصطفی در سالن 2 بود وما ساکن سالن 4 بودیم بر هر جهت مسافری که اهل بم بود را با خواهش و ترفندهای تاکتیکی جابجا کردیم و ما شش تایی در یک کوپه دور هم شدیم

ساعت 2245 مراسم جشن شب یلدا را گرفتیم و تنقلاتی که محمود آقا آورده بود سفره شب یلدا را مزین کردیم و شروع شب چرانی کردیم و جشن تولدی که به مناسبت 18 سالگی مصطفی که مصادف با شب یلداست گرفته شد و آرزوی 120 سال عمر توأم با سلامتی را برای ایشان و خانواده شان آرزو کردیم و خاموش کردن شمع و کادو دادن و غیره.

730 صبح دوشنبه از قطار پیاده شدیم با هماهنگی آقای مسعود رهگذر دو خودرو از شهریار جهت آمدن به شهریار آماده شده بودند و در ساعت 750 سوار بر این دو خودرو شده و همگی در ساعت 850 در خانه هایمان بودیم

در پایان آقای واحدی، سید جلال بهادر، محمد جواد غنی زاده، آرش حسن زعیم، آقای زندی ، نقوی و دوست عزیزمان محسن سینایی و آقای میلاد ملکی تشکر نموده و آرزوی بهروزی برای ایشان و خانوده شان را داریم.

اسامی همنوردان آقای مصطفی فرج اللهی علیرضا فرج اللهی، محمود رهنما، اکبر صالحی، مسعود رهگذر و احسان بنده لو

سرپرست برنامه آقای احسان بنده لو

هزینه هر نفر دویست هزار تومان

برای دیدن ادامه تصاویر لطفا کلیک نمائید.

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر
 
جلال
۱۳۹۳/۱۰/۰۶ ۰۰:۰۰
درود همراهی با شش تن از شهریاران شهر شهریار افتخاری بود و امید که دوباره این افتخار دست دهد..شادی و مهرتان افزون
امیریاسین رضایی
۱۳۹۳/۱۰/۰۶ ۰۰:۰۰
اکبر جان عکسها عالی بودن بخصوص عکسی که از سردر باغ شازده گرفته بودی خیلی قشنگ بود!!!