گزارش برنامه صعود به قله کهار 22 12 93
پنجشنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۳
0 نظر
1973 بازدید
گزارش برنامه صعود به قله کهار 22 12 93

قلل دو گانه کهار (۴۰۵۰) و ناز (۴۱۰۸) واقع در حاشیه شرقی منطقه البرز و در امتداد رودخانه کرج، مرز طبیعی کوهستان طالقان و ساوجبلاغ و آسارا محسوب می شود.

کهار کوه بزرگ و مرتفعی است که از سمت شمال شرق، با گردنه سِرابشم به قلل هفت خوانی و کرچان و از سمت غرب به قلل ناز و وارکش متصل می گردد و از شمال به آبادیهای گرآب و گته ده طالقان و از سمت جنوب به آبادیهای کلوان و کلها محدود می شود.

برای دیدار از این روستای زیبا در منطقه آسارا از جاده کرج به چالوس با پشت سر گذاشتن ۲۵ کیلومتر از کرج پس از عبور از روستای پل خواب، یک جاده فرعی اسفالته در سمت چپ از جاده اصلی چالوس جدا می شود که پس از طی کمتر از ده کیلومتر به ده کلوان می رسد.

در مسیر رسیدن به کلوان چند روستای دیگر به نامهای کلها و آیگان قرار دارد. روستای کلوان با مناظری زیبا و دلنشین در میان دره ای واقع شده است که دو طرف آن یال بلند کهار در راست و یال طناز ناز در چپ آن قرار گرفته است. سپیدی برف در دوردستها در یال و قله ناز، چشمنواز است.

زمستان هم چمدانش را بست و باز نوبت بهار رسید نوبت شکوفایی و سرزندگی، نوبت دوباره نو شدن. ما هم به رسم تازگی قصد کردیم کار جدیدی انجام دهیم و در آخرین کوهنوردیمان در سال 1393 با پهن کردن سفره هفت سین بر ارتفاعات البرز به استقبال بهار برویم.

صبح جمعه ساعت 4:10 از شهریار راهی شدیم. یازده تن همنورد و دو میهمان کوچک قرمز، دو ماهی گلی که قرار بود در ظرف آب بلورینشان سمبل حرکت و سرزندگی در هفت سین ما باشند.6:05 به روستای کلوان رسیدیم و از ماشین پیاده شدیم . بعد از حرکات نرمشی و کششی 6:15 بود که پیمایشمان را شروع کردیم. بعد از حدود بیست دقیقه خانم الله یاری به دلیل سر دردی که اذیتشان میکرد در معیت شوهرشان آقای حمدی از گروه جدا شدند و قرار شد با مینی بوس تا سر جاده بروند. ما مسیرمان را ادامه دادیم و از جوار باغ های زمستان زده منطقه گذشتیم . رد پای بهار همه جا را گرفته بود هرجا چشم میبردی گل های زرد و کوچک خود نمایی میکردند.اگر شیب تند مسیر نفسمان  را تنگ میکرد آواز های استادانه آقای جمشیدی که با چهچهه پرندگان بهاری همراه میشد آهنگ نیرومندی را دوباره از نو در وجودمان مینواخت و یاریمان میکرد استوار قدم برداریم. در ابتدا زمین زیر پایمان خشک و خاکی بود اما کم کم داشت از آن حالت در می آمد ودامان برف روی زمین آهسته آهسته گسترده تر میشد.

میخواستیم صبحانه را در پناهگاه صرف کنیم اما هرچه بالاتر میرفتیم نقطه قرمز پناهگاه در دیدمان دور تر و دورتر می آمد.  چندبار هم به میهمانان کوچکمان سر زدیم انگار ارتفاع بالا روی آنها هم تاثیر گذاشته بود و گیج و بی حال نشان میدادند. حوالی ساعت 9 بعد از پیمودن شیب های تند برف گرفته روی منطقه نسبتا همواری برای تجدید قوا چند دقیقه ای استراحت کردیم. درکنار آقای جمشیدی تصنیف زیبای بهار زندگی را همنوایی کردیم و مقدمات مراسم هفت سین را در نزدیک آسمان فراهم کردیم. بعد از آن کمی که بالاتر رفتیم بلاخره پناهگاه در ارتفاعات سمت چپمان قامت گلگونش را به رخمان کشید. 9:40خودمان را به پناهگاه کهار رساندیم که دیوارهایش به زیبایی نقاشی شده بود.  

پس از صرف صبحانه مشتاقانه  و بی درنگ مشغول آماده کردن هفت سین شدیم. سکوی سنگی را جلوی پناهگاه به عنوان محل انداختن سفره در نظر گرفتیم. تنگ ماهی های قرمز، سبزه و سیب و سماق و سیر، سنجد و سمنو و سکه، حاجی فیروز وشمع، آیینه و قرآن و بادکنک های رنگی که دور تا دور سفره را گرفته بود. زیر سقف آسمان، بر ارتفاع 3200 متری کهار و نزدیکی ابرها حقیقتا هفت سین بی نظیری داشتیم. ضیافتمان را به پا کردیم دور سفره حلقه زدیم و دعای تحویل سال را خواندیم همه با هم زمزمه کردیم :

" یا مقلب القلوب والابصار، یا مدبر الیل و النهار،

یا محول الحول والاحوال، حول حالنا الی احسن الحال".

 در حق هم دعا کردیم و خدا را برای تمامی نعمت هایش در سال 93 شکر گفتیم. سرود و جشن و پایکوبی مان را دقایقی ادامه دادیم و بعد از آن راهی قله شدیم.

11:30 بود که آقایان رهنما  و میر عظیمی رادر پناهگاه تنها گذاشتیم و بالا رفتیم. انصافا کهار کوه حیرت انگیزی است. منظره تپه های تو در تو دور تا دور کوه حتی در آن نمای زمستانی و برف گرفته هم چشم نواز و روح انگیز بود. قسمت عظیمی ازشیب تند قبل از قله را پیمودیم 12:30 در ارتفاع حدود 3700 متری به جایی رسیدیم که شیب مسیر کمتر شد. طبق گفته سرپرست کمتر از یک ساعت و نیم تا قله فاصله مانده بود اما به دلیل گرفتگی مسیر و اینکه دو تن ازهمنوردانمان را در پناهگاه منتظر  گذاشته بودیم صلاح دانسته شد که بازگردیم. ساعت 13 مجددا به پناهگاه رسیدیم نهار خوردیم سفره هفت سینمان را به طاقچه کوچک داخل پناهگاه انتقال دادیم ودر دفتر یادبود پناهگاه اسم شهریاران را ثبت کردیم. ساعت دو بود که مسیر بازگشت را سر گرفتیم . در آن سرازیری های برف گرفته هوس هوس سر خوردن روی برف هنوز قلقلکمان می داد. ما هم مقاومت نکردیم و با شیطنتی کودکانه سر خوردیم و پایین آمدیم. ساعت 3:15 به کوهنورد تنهایی رسیدیم که تحت  تاثیر ارتفاع قرار گرفته بود و چنان بیحال شده بود که نتوانستیم تنهایش بگذاریم . آقای صالحی کوله اش را گرفتند و بقیه دوستان کمکش کردند تا پایین بیاید. یادمان باشد کوهنوردی ورزشی گروهیست. ساعت 4:15 هم به روستا و ماشین رسیدیم.شادمان از تجربه  عیدی که در میهمانی کوهستان به پا کردیم همگی به خانه بازگشتیم.

عید نمی دهد فرح، بی نظر هلال تو ...

شمس و قمر دلیل تو، شهد و شکر دلالِ تو

آیت هر ملاحتی ماهِ تو خواند بر جهان

مایه هر خجستگی ماه تو است و سال تو

آب زلال، ملکِ تو؛ باغ و نهال، ملکِ تو؛

جز ز زلالِ صافیت می نخورد نهال تو

ملک تو است تختها، باغ و سرا و رختها

رقص کند درختها، چون که رسد شمال تو

ای ز خیالهای تو گشته خیال، عاشقان

خیلِ خیال این بود تا چه بود جمال تو!

وصل کنی درخت را، حالتِ او بَدَل شود

چون نشود ـ مَها! ـ بَدَل، جان و دل از وصال تو؟

بس سخن است در دلم، بسته ام و نمی هلم

گوش گشاده ام که تا نوش کنم مَقالِ تو

مولانا

اسامی افراد شرکت کننده خانم ها و آقایان:

معصومه درخشان، مصطفی میرعظیمی، نسترن توکلی، التفات نعمتی، ایرج جمشیدی، اکبر صالحی،مهدی رهنما، طاهره الله یاری، حمدی، میلاد رهگذر، قدرت خدادادی

سرپرست: جناب آقای التفات نعمتی

مسئول فنی گروه:آقای مهدی رهنما

عکاس: آقای صالحی

پشتیبان: آقای علیرضا فرج الهی

 گزارشگر:معصومه درخشان
 

برای دیدن ادامه تصاویر لطفا کلیک نمائید.

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر