گزارش برنامه کوهپیمایی قلعه ناصری و روستای شهرستانک مورخه 18 7 93
شنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۳
6 نظر
834 بازدید

گزارش برنامه کوهپیمایی قلعه ناصری و روستای شهرستانک

گزارش برنامه کوهپیمایی روز جمعه 17 7 93 مینی بوس رأس ساعت چهار و نیم صبح از محل مقرر حرکت نکرد ، جون بنده کمی دیر رسیدم و با چند دقیقه تاخیر راهی شدیم. هوا به قدری تاریک بود که با تاخیر به همنوردان صبح به خیر گفتم.

تا آن زمان جاده چالوس را آنقدر غرق در ظلمات ندیده بودم. فرق چندانی با جاده های دیگر نداشت، چشم چیزی فراتر از محدوده روشنایی چراغ های ماشین نمی دید. آنحا بود که فهمیدم جاده چتلوس معروف هم نیمی از زیبایی اش را وامدار خورشید و نور است.

بعد از گذشت حدود یک ساعت و نیم از شروع حرکتمان چند دقیقه ای برای به جا آوردن فریضه نماز توقف کردیم؛ کم کم رنگ و بوی آفتاب داشت هوا را پر میکرد. بعد از آن راهمان را ادامه دادیم و ساعت هفت و پانزده دقیقه بود که بلاخره رسیدیم. چند تن از شهریاران هم که با وسیله شخصی خود آمده بودند آنجا منتظرمان بودند. گرم کن ها را تن کرده توشه ها را بر دوش گذاشتیم و به آنان ملحق شدیم.

همین آغاز رسیدنمان دو راهی انتخاب بود؛ کدام مسیر؟ تفرجگاه ناصری در جوار روستای شهرستانک یا قلعه دختر بر فراز قله؟ ما را که شخص خود ناصر الدین شاه برای صرف نهار در طبیعت دعوت کرده بودند، بنابر این تکلیفمان مشخص بود؛ قدم در راه روستای شهرستانک نهادیم. ده دقیقه ای نمی گذشت که آقای علی اکبر رهگذر که انگار پیامک دعوت شاه را تازه دریافت کرده اند از مسیری که به سمت قله رفته بودند پیش ما بازگشتند و توازن جنسیتی گروه ما را کامل کردند؛ شدیم هشت نفر، چهار نفر خانم و چهار نفر آقا.

از آنجایی که تا زمان نهار فاصله زیادی مانده بود و ما هنوز صبحانه نخورده بودیم نزدیکی های قلعه ناصری اطراق نموده و مشغول صرف نان و پنیر و خرما شدیم. بعد از آنکه قند و فشار خونمان به قدر کفایت تنظیم و ریه هایمان پر از هوای تازه شد هوای کوه پیمایی به سرمان زد. تصمیم گرفتیم مسیر آبشار پشت قلعه را بالا برویم تا به خود چشمه برسیم؛ چشمه ای که می گفتند نوشیدن آب از آن مثل نفس عیسی مسیح معجزه می کند. راه افتادیم . همان ابتدای راه از روی دیوار های قلعه نگاهی به آثار باقی مانده از روزگار رونق ناصرالدین شاه انداختیم و چون می دانستیم اهالی اش سال هاست که در خواب ناز به سر می برند دیگر داخل نشدیم. تازه صبحانه خورده بودیم و حسابی سرحال بودیم ، بنابراین با راهنمایی جناب آقای حسن رهنما مسیر نسبتا صعب العبوری را برای رسیدن به چشمه انتخاب کردیم. از چهار نفر خانم های گروه تقریبا سه نفرمان آمادگی صد در صد نداشتیم ( هم از لحاظ جسمی هم از لحاظ تجهیزات مثل کوله و کفش و ...)؛ لذا هر یک ربع که احساس می کردیم شاخ غول عظیم الجثه ای از مسیر را شکسته ایم به سایر همنوردان پیشنهاد می دادیم که کمی استراحت کنیم البته آقای رهنما هم از فرصت استفاده می کردند و با گشودن بنر گروه مشغول مستند سازی می شدند.

ساعت یازده و نیم بود که به محل چشمه رسیدیم. چند دقیقه ای آنجا آرام گرفتیم و لیوان به لیوان با آب خنک و گوارای چشمه جانمان را تازه کردیم. با انرژی مضاعفی که از زیبایی های طبیعت اطراف به دست آورده بودیم مشغول گپ و گفت شدیم ، خاطره تعریف کردیم جک گفتیم و خندیدیم. اما انگار چیزی دورتر از فضایی که در آن بودیم مرا فرا می خواند.  به سمتش رفتم، آنقدر که صدای دوستان را ضعیف تر می شنیدم ، سیمایشان را هم که اصلا نداشتم. تکیه بر زمین دادم و در سکوت رخ در رخ آسمان گوش به رقص ابر ها سپردم. الحق و والانصاف نمایش حیرت انگیزی بود. چنان با آهستگی و پیوستگی در هم می تنیدند و از هم جدا می شدند که ناخودآگاه گره به گره مشغله هایم را از یاد می بردم و به باد می دادم. بعد از دقایقی خانم صالحی هم آمدند و لحظاتی را دوتایی شاهد هنر نمایی بی بدیل ایزد در آفرینش بودیم.

خلاصه یک ساعتی آنجا استراحت کردیم و دوباره راه برگشت را از سر گرفتیم. این بار مسیر هموار جاده را آمدیم. باز هم توقف های گاه به گاه و مستند سازی های خلاقانه به قوت خود باقی بود. عکس سلفی آقای رهنما با دور نمای کاخ ناصری خود گواه همه چیز است.

حوالی ساعت دو بود که به نزدیکی های مینی بوس رسیدیم. از راننده زیر اندازی قرض گرفته و بساط نهار را پهن کردیم. صمیمی و بی تعارف همه با هم هم سفره شدیم و منتظر ماندیم شهریاران قله نورد یک به یک برسند تا برگردیم.

اسامی همنوردان گروه کوه پیمایی:

1.      آقای حسن رهنما

2.      آقای علی اکبر رهگذر

3.      آقای حسین حاجی میرزایی

4.      آقای احد صداقت

5.      خانم مریم صالحی

6.      خانم معصومه مرادخانی

7.      خانم زهرا مرادخانی

8.      معصومه د رخشان

تهیه و تنظیم: معصومه درخشان 

نام
ایمیل
متن نظر
عبارت داخل تصویر
 
Ehsan
۱۳۹۳/۰۷/۲۶ ۲۰:۴۲
خیلی عالی بود دست نویسنده اش درد نکنه با توصیف های قشنگش از طبیعت
حسین حاجی میرزائی
۱۳۹۳/۰۸/۰۳ ۱۰:۳۹
خیلی عالی بود ، امیدوارم توفیق این را داشته باشم تا در سفرهای بعدی نیز در کنار دوستان خوبم مخصوصاً جناب اقای رهنما باشم. پیوسته دلتان شادو لبتان خندان باد